طلاق عاطفی، لبه پرتگاه

در اين مرحله حداقل يك همسر سرمايه‌گذاري عاطفي خود را در رابطه كاهش مي‌دهد. واحد خانواده مثل قبل پابرجاست، اما كيفيت روابط تغيير پيدا كرده است. حتي ممكن است تصور شود كه خانواده بهتر عمل مي‌كند، و آرام‌تر و آسوده‌تر است. با اين وجود، يك تحليل متفكرانه نشان مي­دهد كه اين آرامش گمراه كننده است و از كناره‌گيري آگاهانه يا ناخودآگاه يك همسر از زندگي مشترك و طفره رفتن از مسائل و نه مقابله با آن­ها نشأت مي‌گيرد. در روابط زناشويي نديده انگاشتن مشكلات، منجر به مشكلات بيشتري می‌شود كه نهايتاً سير نزولي پيدا می‌کند و به نهايت خود مي­رسد. متأهلين، مانند افراد ديگر، بايد رشد كنند تا ركود نداشته باشند. مردم فقط با تجربه چالش‌هاي جديد مي توانند به طور كامل در جامعه و در زندگي حرفه­اي و در روابط فردي مشاركت كنند. فرهنگ غربي رقابت شديدي را از نظر زمان و انرژي بر هر كدام از ما تحميل مي‌كند. اگر اين فشارها به گونه­اي سازماندهي شوند كه زندگي زناشويي را در درجه دوم اهميت قرار دهند، آن موقع است كه اساس يك جدایی هيجاني و عاطفي شكل مي‌گيرد. پل بوهانان[1] طلاق عاطفی را اولین مرحله، در فرایند طلاق و بیانگر رابطه‌ی زناشویی رو به زوالی می‌داند که احساس بیگانگی جایگزین آن می‌شود (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000؛ ترجمه حسسین شاهی برواتی، نقشبندی و ارجمند، 1383). تمام ابعاد مهارت‌های زندگی و طلاق عاطفی همبستگی منفی معنی داری دارند. نتایج آزمون رگرسیون چندگانه تأثیر ابعاد مهارت‌های زندگی بر طلاق عاطفی، حاکی از وجود ارتباط قوی منفی بین ابعاد مهارت‌های زندگی با طلاق عاطفی به عنوان پیش درآمد طلاق افراد است [1]– Buhanan

[custom_posts_slider_2 category=”کودک و نوجوان”]

موضوعات داغ